تبلیغات
نامبر وان 1 NUMBER ONE

تنها در میان تلخ ها چه ....

[ شنبه 23 فروردین 1393 ] [ 12:15 ب.ظ ] [ مهدی رستمی ] [ نظرات() ]

چند شعر زیبا


کُردی بپوش, چارقد و شال را ببند

روبند را کنار بزن, یک دهن بخند !

چوبی بگیر, قلب مرا دستمال کن

تا دختران دهکده هم عاشق ات شوند 

زیبا برقص, تا بتکانی دل مرا

تن لرزه هات مثل غزل از بر من اند

خود را بپوش چشم چران هاچه دزدکی

با چشم های هیز تماشایت می کنند

این بادهای هرزه که از راه میرسند

گل های روسری تورا می پراکنند 

نبی.احمد




ادامه مطلب


موضوع: اشعار-قطعه های ادبی وسایر موضوعات،
برچسب ها: اشعار، شعر، زیبا، جالب، جدید،
[ شنبه 19 بهمن 1392 ] [ 11:44 ق.ظ ] [ مهدی رستمی ] [ نظرات() ]

من مرده ام... همین!!



از پشت این سکوت، از این نقاب و نقش

حال مرا بفهم، جرم مرا ببخش

امروز بهترم، حوا بیا ببین

دلتنگ من مباش، من مرده ام... همین!!



مرتضی لطفی



[ سه شنبه 21 آبان 1392 ] [ 10:29 ب.ظ ] [ مهدی رستمی ] [ نظرات() ]

از نو برایت می‌نویسم حال همهٔ ما خوب است اما تو باور نکن!



سلام!

حال همهٔ ما خوب است

ملالی نیست جز گم شدنِ‌گاه به گاهِ خیالی دور،

که مردم به آن شادمانیِ بی‌سبب می‌گویند

با این همه عمری اگر باقی بود

طوری از کنارِ زندگی می‌گذرم

که نه زانویِ آهویِ بی‌جفت بلرزد و

نه این دلِ ناماندگارِ بی‌درمان!


تا یادم نرفته است بنویسم

حوالیِ خوابهای ما سالِ پربارانی بود

می‌دانم همیشه حیاط آنجا پر از هوای تازهٔ باز نیامدن است

اما تو لااقل، حتی هر وهله، گاهی، هر از گاهی

ببین انعکاس تبسم رویا

شبیه شمایل شقایق نیست!

راستی خبرت بدهم

خواب دیده‌ام خانه‌ئی خریده‌ام

بی‌پرده، بی‌پنجره، بی‌در، بی‌دیوار... هی بخند!

بی‌پرده بگویمت

چیزی نمانده است، من چهل ساله خواهم شد

فردا را به فال نیک خواهم گرفت

دارد همین لحظه

یک فوج کبوتر سپید

از فرازِ کوچهٔ ما می‌گذرد

باد بوی نامهای کسان من می‌دهد

یادت می‌آید رفته بودی

خبر از آرامش آسمان بیاوری!؟

نه ری‌را جان

نامه‌ام باید کوتاه باشد

ساده باشد

بی‌حرفی از ابهام و آینه،

از نو برایت می‌نویسم

حال همهٔ ما خوب است

اما تو باور نکن!




موضوع: اشعار-قطعه های ادبی وسایر موضوعات،
[ دوشنبه 29 مهر 1392 ] [ 03:26 ب.ظ ] [ مهدی رستمی ] [ نظرات() ]

جاده ی قلب مرا رهگذری نیست كه نیست

جاده ی قلب مرا رهگذری نیست كه نیست
جز غبار غم و اندوه در آن همسفری نیست كه نیست

آن چنان خیمه زده بر دل من سایه ی درد
كه در او از مه شادی اثری نیست كه نیست

شاید این قسمت من بود كه بی كس باشم
كه به جز سایه مرا با خبری نیست كه نیست

این دل خسته زمانی پر پروازی داشت
حال از جور زمان بال و پری نیست كه نیست

بس كه تنهایم و یار دگر نیست مرا
بعد مرگ دل من چشم تری نیست كه نیست

شب تاریك ، شده حاكم چشم و دل من
با من شب زده حتی سحری نیست كه نیست

كامم از زهر زمانه همه تلخ است چنان
كه به شیرینی مرگم شكری نیست كه نیست ....




موضوع: اشعار-قطعه های ادبی وسایر موضوعات،
[ پنجشنبه 18 مهر 1392 ] [ 12:48 ب.ظ ] [ مهدی رستمی ] [ نظرات() ]

درد دارد.....

آنجا که رنجیدم لبخند زدم....
خیال کردند درد ندارد....
محکم تر زدند...





موضوع: اشعار-قطعه های ادبی وسایر موضوعات،
[ سه شنبه 9 مهر 1392 ] [ 10:00 ب.ظ ] [ مهدی رستمی ] [ نظرات() ]

کمی دروغ بگو پینوکیو...!

کمی دروغ بگو پینوکیو...!
دروغ های تو قابل تحمل تر بود
به خاطر کودکی بود و شیطنت...
به خاطر این بود که
دنیای آدم ها را تجربه نکرده بودی
که ببینی یک دروغ چه ها میکند!!!
اینجا آدمها دروغشان به بهای یک زندگی تمام میشود
به بهای یک دل شکستن...!
اینجا دروغ ها باعث مرگ عشق و اعتماد میشود
اینجا آدم ها دروغ های شاخ دار میگویند
بعد دماغ دراز خود را جراحی میکنند...!




موضوع: اشعار-قطعه های ادبی وسایر موضوعات،
[ دوشنبه 25 شهریور 1392 ] [ 07:29 ق.ظ ] [ مهدی رستمی ] [ نظرات() ]

.:: دکتر علی شریعتی ::.

سخت است حرفت را نفهمند،

سخت تر این است که حرفت را اشتباهی بفهمند،

حالا میفهمم، که خدا چه زجری میکشد

وقتی این همه آدم حرفش را که نفهمیده اند هیچ،

اشتباهی هم فهمیده اند.

.:: دکتر علی شریعتی ::.




موضوع: اشعار-قطعه های ادبی وسایر موضوعات،
[ پنجشنبه 31 مرداد 1392 ] [ 02:45 ق.ظ ] [ مهدی رستمی ] [ نظرات() ]

نمیدانم چه خواهد شد....

… نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد … نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت … ولی بسیار مشتاقم … که از خاک گلویم سوتکی سازد … گلوم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش … تا که پی در پی دم گرم خویش را بر گلویم سخت بفشارد …. و سراب خفتگان خفته را آشفته تر سازد … تا بدین سان بشکند دائم سکوت مرگبارم را …

از دکتر شریعتی




موضوع: اشعار-قطعه های ادبی وسایر موضوعات،
برچسب ها: شریعتی، دکتر شریعتی، علی شریعتی،
[ سه شنبه 22 مرداد 1392 ] [ 10:14 ق.ظ ] [ مهدی رستمی ] [ نظرات() ]

فقر........

میخواهم  بگویم ......
فقر  همه جا سر میكشد .......
فقر ، گرسنگی نیست ، عریانی  هم  نیست ......
فقر ، چیزی را  " نداشتن " است ، ولی  ، آن چیز پول نیست ..... طلا وغذا نیست  .......

فقر  ،  همان گرد و خاكی است كه بر كتابهای فروش نرفتهء یك كتابفروشی می نشیند ......

فقر ،  تیغه های برنده ماشین بازیافت است ،‌ كه روزنامه های برگشتی را خرد میكند ......

فقر ، كتیبهء سه هزار ساله ای است كه روی آن یادگاری نوشته اند .....

فقر ، پوست موزی است كه از پنجره یك اتومبیل به خیابان انداخته میشود .....

فقر ،  همه جا سر میكشد ........

                    فقر ، شب را " بی غذا  " سر كردن نیست ..

                  فقر ، روز را  " بی اندیشه"   سر كردن است


برچسب ها: شریعتی، دکتر شریعتی، علی شریعتی،
[ شنبه 12 مرداد 1392 ] [ 11:53 ب.ظ ] [ مهدی رستمی ] [ نظرات() ]