تبلیغات
نامبر وان 1 NUMBER ONE - دستمال واشک

دستمال واشک

دستمال کاغذی به اشک گفت:
قطره قطره ات طلاست
یک کم از طلای خود حراج می کنی؟
عاشقم!
با من ازدواج می کنی؟
اشک گفت:
ازدواج اشک و دستمال کاغذی؟!
تو چقدر ساده ای
خوش خیال کاغذی!
توی ازدواج ما، تو مچاله می شوی
چرک می شوی و تکه ای زباله می شوی
پس برو و بی خیال باش
عاشقی کجاست؟!
تو فقط
دستمال باش!
دستمال کاغذی دلش شکست
گوشه ای کنار جعبه اش نشست
گریه کرد و گریه کرد و گریه کرد
در تن سفید و نازکش دوید
خون درد
آخرش، دستمال کاغذی مچاله شد
مثل تکه ای زباله شد
او ولی شبیه دیگران نشد
چرک و زشت مثل این و آن نشد
رفت، اگرچه توی سطل آشغال
پاک بود و عاشق و زلال
او
با تمام دستمال های کاغذی
فرق داشت
چون که در میان قلب خود
دانه های اشک کاشت
عرفان نظرآهاری




موضوع: اشعار-قطعه های ادبی وسایر موضوعات،
برچسب ها: عکس، جاستین بیبر، ادام لمبرت، امریکن ایدول، اکادمی، نمونه سئوال، درس،
[ جمعه 27 بهمن 1391 ] [ 06:48 ب.ظ ] [ مهدی ]